من خط چهلم بیست و دومین تولد

نوشته شده توسط فرشاد نعمت دوست در . ارسال شده در فرشاد

 

یک سال ، دو سال ، پنج سال ، یازده سال ، هفده سال و بیست و دو سال گذشت ، لعن و رستگاری ، تمام این ها خاطرات و تجربه هاست ، رخداد های شیرین را طبق عادت دیرین بگذار خاطره نامش نهیم و تلخ ها را تجربه زیرا نام تجربه عامل انبساط خاطر از تمام درد های گذشته و سرشار از حس غرور داشتن چیزی بیش از دیگران است ، بیست و دو سال گذشت و بد نیست نگاهی به داشته ها و نداشته هایم داشته باشم ، بیست و دو بهار و خدای من میداند چند بهار دیگر و چند خط دیگر میتوانم بنویسم ، در ژرفای این شب تنها ارزویم خوشحالی تمام کسانیست که دوستشان میدارم ،خدایا سفره محبت زمینیان هنوز هم بهشتی است کافیست نگاهی به دوروبر خودمان بندازیم کافیست نگاهی بیندازم و به سادگی ببینم تنها نیستم که اگر بودم حال و هوایی برای عاشقانه نوشتن نبود ، که اگر بودم امشب برای کدام دوست مینوشتم و کدام رفیق و آشنا  ، خاطرتم را مرور میکنم در سیصد و شصت و پنج روزی که گذشت ، خاطراتی شیرین که کاش تا ابد به درازا بکشد و تلخی هایی فراموش شدنی ، من هستم که بمانم برای همه کسانیکه دوستشان دارم و این زاد روز بهانه ای شد تا عهد ها یم را با خویش مرور کنم و بدانم هنوز هم قلبم برای کسانی میتپد و هستند دلهایی که برایم میتپند ، کاش دنیا را برای خودمان وارونه کنیم ، من این وارونه ها را دوست دارم 


ستاره 24

نوشته شده توسط الهه همتی در . ارسال شده در الهه

هنوز گوشه ای از آستینم جا مانده کنارت ... نمی شد آن را هم می بریدی آنجور که از من ... ؟

من خط سی و نهم

نوشته شده توسط فرشاد نعمت دوست در . ارسال شده در فرشاد

دنیایی که تو ، نام تو ، عطر تو را نداشته باشد ، جهنمش نام نهید ....

من خط سی و هشتم

نوشته شده توسط فرشاد نعمت دوست در . ارسال شده در فرشاد

من تمام احساسم را جایی کنج لبانت که به لخندی باز میشود پنهان کرده ام .....

یـ ـک آدمـ

نوشته شده توسط حمید در . ارسال شده در حمید

وقتی تختخواب َ ـم را بیشتر از او به آغوش میکشم یعنی درست ته کثافت زندگی دست ُ پا میزنم . !



ستاره 23

نوشته شده توسط الهه همتی در . ارسال شده در الهه

با چشمهایت برایم لبخند بزن ... چشم ها دروغ نمی گویند.
  • به زودی
  • به زودی

  • به زودی